آرادآراد، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 21 روز سن داره

آراد (پسر خاله ی بنده)

متاسفانه

متاسفانه به دلیل این که مدرسه شروع شده و مدرسه ی من تا ساعت 3:30 مدرسه هستم دیگه نمی تونم به وباگ نویسی ادامه بدهم.
26 آبان 1391

دیدار دوباره آراد

امروز مورخ 28 / 6 / 1391 یعنی سه شنبه آخر ماه شهریور و الان ساعت 5:10 است . دیروز ما به تهران اومدیم و همان روز هم قرار شد آراد چهارشنبه بیاد پیش ما ، فردا اگه وقت شد ادامه ی این مطلیو براتون می نویسم. ...
28 شهريور 1391

روزی با آراد

امروز 1391/4/15 یعنی پنج شنبه آراد به همراه پدر مادرش می یاد خونه ما. من امروز خیلی خوش حالم. آراد همیشه منو خیلی زود می شناسه به خاطر همین اول می خواست بیاد بغل من. بعد از مدتی اون شروع کرد به چهار دست و پا رفتن به خاطر همین مادرش بردش توی اتاق و زانو بند تنش کرد که زانو هاش درد نگیره. تا ظهر آراد چهار دست و پا راه می رفت ، تا این که وقت ناهار شد مادرم برای آراد یک سفره پهن کرد و یک شیشلیک به دست او داد ، او هم تا پابان ناهار همان را خورد. بعد از ناهار مادرش غذای مخصوص آراد را داد و بعد آراد را خواباند. بعد ز چند دقیقه همه ی بزرگ تر ها به خواب رفتند و فقط من ماندم. حدود حوالی ساعت 5 بود که همه بیدار شدند و تصمیم گرفتند آراد را بیرون ببرند ،...
28 شهريور 1391

جشن تولد آراد

چهارشنبه 91/6/1 جشن تولد آراد بود ، ما سر ساعت 4 آراد رو خوابوندیم تا در جشن تولد خوش اخلاق باشد ، من تزیینات تولد را آز خانه ی خودمان به محل جشن تولد آراد بردم یک ساعت طول کشید تا ما تزیینات را به دیوار ها بچسبانم و سپس مهمان ها آمدند و اراد هم بیدار شد من آهنگ گذاشتم و آراذ شروع به رقصیدن کرد پس از مدتی آراد را در صندلی نشاندیم و کیک را آوردیم ، شمع را فوت کردیم و سپس بدون این که به کسی اطلاع بدهیم با یک پمپ کوچک کاغذ رنگی پخش کردیم و بعد از آن کیک خوردیم. آراد هم در این مدت بامن بازی می کرد و سپس مهمانی تمام شد و مهمان ها آرام آرام رفتند.   پایان ...
6 شهريور 1391

روز تولد آراد

چهارشنبه یعنی 91/5/25 تولد آراد بود ما ما همون روز برگشتیم( من و خوانواده ام) ، ساری (ساری محل زندگی من و خوانوادمه) تا تزیینات جشن تولد آراد رو برای چهارشنبه ی هفته ی بعد آماده کنیم. ...
26 مرداد 1391

من در کنار آراد

امروز یعنی 91/5/19 من  در کنار آراد هستم . مادر و پدر آراد خانه نیستند و فقط من ، آراد و مادر بزرگ من و آراد خانه هستیم. هر بار آراد پاش به زمین می رسید ، تمام وسایله خانه را به هم می ریخت. الان ظهر است و آراد داره با روروک بازی می کند. بعدا بقیه روز را برای شما تعریف می کنم. ...
19 مرداد 1391
1